یادداشتی بر فیلم «کوپال» به کارگردانی کاظم ملایی /هایکو،بمان! من عاشق زندگی سگی ام!

سمانه احمدی

«دکارت معتقد است که حیوان همان ماشین است، اما کمی پیچیده‌تر. به عبارتی خراب کردن یک ماشین بی‌جان، له کردن یک پیچ با کشتن یک گربه و زیر گرفتن یک گوسفند زنده چندان فرقی ندارد.»

او هیچ حد و مرز اخلاقگرایانه برای رفتار خود و ابنای بشر با حیوان قائل نیست. در واقع این دیدگاه بیرحمانه ریشه در زمانی دارد که انسان خود را برتر و محور همه چیز پنداشت.

«با این وجود اگر از شما بپرسند انسان چیست؟ محتمل شما هم همان پاسخ همیشگی و همه‌گیر را می‌دهید که انسان حیوانی است ناطق. این تعریف ارسطو، فیلسوف یونانی از انسان است و از اولین تعاریفی بود که درباره انسان به‌طور کلی در تاریخ ثبت شده است. بیش از هر چیز تعریف ارسطو از انسان نشان‌دهنده آن است که متفکران برای تعریف انسان از اصل تمایز استفاده کردند؛ اصلی که به هرکس در تمایز با دیگری هویت می‌دهد. اینجا انسان از طریق تمایز با حیوان تعریف می‌شد.»

فیلم سینمایی «کوپال» به نوعی تصویر تقابل و بر هم نمایی آن بخش از مفهوم زندگی است که در عالم فلسفه از ازسطو تا دکارت، شکسپیر و حتی پس از آن، بشر را به خود مشغول ساخته است؛ بودن یا نبودن و چگونه بودن؟!

تحقیقات علمی در زمان ارسطو، انسان را نمی‌توانست به این نتیجه برساند که واقعا هوش و توانمندی عقلی بیشتری از حیوان دارد. این کشف عقل در خود انسان و توان استدلال و توسعه دادن محیط زندگی، به او به‌عنوان موجود عاقل این توانایی را می‌داد بر دیگری که اینجا طبیعت و خاصه حیوان بود، غلبه کند.غلبه ای که آغاز پیشرفت و سرکشی بود.«کوپال» داستان عصیان دکتر احمد کوپال به عنوان نمونه ای از جامعه رو به تخدیری است که در نهایت در میان دستسازه های خود مچاله شده و چول تفاله ای به گوشه ای پرتاب میشود. این فیلم قصه یک شکارچی و تاکسیدرمیست به نام «دکتر احمد کوپال» است که در روز آخر سال با حبس شدن در آزمایشگاه منزل مسکونیاش، با یک چالش غریب برای زنده ماندن مواجه می‌شود.

فیلم شروع خوبی دارد. گویی ارکستری تدارک دیده شده تا برای کوپال بنوازند. بسیار مهم، جدی و پر ابهت.

نخستین تجربه کارگردانی بلند کاظم ملایی همزمان است با آخرین بازی زندهیاد لووان هفتوان که انصافا نقطه پایان به یادماندنی است.در کنار زنده یاد هفتوان می توان به بازی خوب پارتنر او؛ شارون(سگ بازی کننده نقش هایکو) اشاره کرد.

هایکو،بمان! من عاشق زندگی سگی ام!

فیلم پر از تضاد است و شخصیت اصلی هم محو و پرکنتراست تصویر شده است. دلیل این همه آدمستیزی کوپال در فیلم معلوم نیست. اما اگر بخواهیم فیلم را برش ۵ روزه ای از زندگی یک آدم در نظر بگیریم،تا حدی ربط و خبط آن قابل قبول است. در نتیجه پیرنگ داستانی قوامیافته و به پرسشهای مخاطب در محدوده تعیین شده پاسخ داده میشود.

زمانی که احمد کوپال همنشینی با حیوان را به همنشینی با انسان ترجیح میدهد به آن معناست که در دورانی که به لحاظ عاطفی از آدمها باید تغذیه شود، اغنا نشده است. در چنین شرایطی از انسانها فاصله میگیرد و به جایی می رود که هیچ آدمی نیست. ارتباط با آدمها را دوست ندارد و یک خانه شلوغ پر از حیوانهای تاکسیدرمی شده برای خود فراهم میکند. بخش دیگر این انتخاب، میل به کنترل همه چیز است. حیوانات را دوست دارد چون میتواند آنها را کنترل کند. هایکو تنها جاندار خانه است که مقابل او نمی ایستد و مطیع اوست. فیروزه همسرش(نازنین فراهانی) در جر و بحثهایشان صراحتا به او میگوید که؛ دوست داری صدای من نیاد! دلیل اصلی این کشمکشها، خودخواهی بیش از اندازه کوپال است. او خودش را محور قرار میدهد و در زندگی مشترک هم حریم خانواده را رعایت نمی کند. علاقه به همسر و بچه را اصلا رعایت نمی کند. تاکسیدرمی ها را در تمام جای خانه که حریم خانواده است حتی در حمام و دستشویی به نمایش می گذارد. رابطه زناشویی اصلا در نیامده و بود و نبود فیروزه اصلا فرقی نمی کند. روابط خانوادگی این آدم هم مشخص نیست و شیوه زندگی او باورپذیر نیست. اگر فلاش بک زندگی او، نبودن پسرش و مانند آن را در زمان اسارتش در آزمایشگاه میدیدیم شاید باور پذیرتر بود. از طرفی ریتم کند را نیز پوشش می داد.خیلی از سرگشتگی های کوپال هم بی دلیل است و به همین خاطر ما با او همراهی نمی کنیم. بیشتر با یک شخصیت جالب مواجهیم که می خواهیم ببینیم چگونه نجات پیدا می کند.

گویی او یک سرزمین شخصی راه انداخته است و آدمهایی هم که وارد آن می شوند مجبورند تابع او باشند و حق هیچگونه اعتراضی ندارند و اگر اعتراض کنند به گونه ای طرد میشوند. او به ظاهر آدم زندهای است که دنیای خیالی به دور خود تنیده، تمام کنترلش را به دست گرفته و در آن زیست میکند. تنها کسی که در این دنیا به او پایبند مانده، هایکو(سگ) است.

واقعیت این است که به لحاظ روانی احمد کوپال،قدرت تعامل اجتماعی ندارد. آدمی اهل گفتگو نیست بلکه اهل تک گویه است. میل او به شکار هم به دلیل قدرتطلبی و نوعی دیکتاتوری شخصیت اوست. این حالت می تواند نشأت گرفته از تربیت او در گذشته باشد. مثلا پدر دیکتاتوری داشته و یا درگیرعقده های فردی بوده که روزی،جایی سر باز می کنند. میل به شکار، کشتن، تاکسیدرمی و تثبیت یک حالت خاص در حیوانات هم از دیگر مصادیق اینگونه رفتار است. اما همین آدم لایه های پنهان عاطفی نیز دارد. به طور مثال در صحنهای حاضر نیست برای نجات جان خودش، هایکو را بکشد. به عبارتی این طوری پاداش تبعیت و وفاداری او را می دهد.

«کوپال» شباهتی به فیلم«۱۲۷ ساعت» دنی بویل هم دارد که در آن هم ۵ روز یک نفر میان دو صخره گیر میکند. در این فیلم هم کوپال ۵ روز در آزمایشگاه گیر می کند.

به لحاظ قصهپردازی و طراحی گفت و گوها، همانطور که از نام هایکو نیز بر می آید، در این فیلم با یک نوع اثر مینیمالیستی مواجهیم. ظاهر صحنه شلوغ است. اما آشفتگیها همه حضوری نمادین دارند. مانند ماهی که علاوه بر نماد بودن ارجاعی به ماجرای پسر کوپال نیز دارد. یا محیط بسته آزمایشگاه که اشاره دارد به اینکه این آدم در جای ایزوله ای زندگی می کند و اطرافش هیچ چیز نیست. فضای اطراف آنجا خاص است. خواب آخر هم نشان میدهد که عامل مرگ و فقدان همه عزیزانش، خود او بوده است. که همسرش او را ترک میکند او تازه متوجه میشود کجاست و چه اتفاقی برایش افتاده است. آدمهای فیلم غیر از فیروزه (نازنین فراهانی) کاراکترهای معمول فیلمهای ایرانی نیستند. مثلا کلیدساز، کارگرها و کلاههای کابوییشان … فضا به گونه ای تمثیلی است و یک فیلم رئالیستی نمی بینیم.

سوی دیگر این فیلم، نقد جامعه ماشینی و تکنولوژیکی است که عاملی در جهت قطع ارتباط با دنیای واقعی است. بسیاری از آدمهای با تحصیلات عالیه، با غرقکردن خود در تکنولوژی و مدینه فاضلهای که می سازند، ارتباط خود را با دنیای بیرون به حداقل می رسانند. احمد کوپال نمونه این گونه آدم هاست.او به قدری در خود و حیواناتی که ساخته غرق می شود که دیگران هم او را فراموش می کنند. او وقتی در آزمایشگاه گیر می افتد دیگر فضا برایش بسته می شود. در این زمان میفهمد که چه بلایی سرش آمده است. حالا فرصت دارد که فکر کند. آدمها و امکانات همیشه در دسترس نیستند. زمانی انسان گیر میکند و حتی تکنولوژی هم ازکار می افتد یا دامی می شود برای گرفتار آمدن. حوادث او را به دنیای واقعی برمی گردانند.

کارگردان به جزییات توجه می کند . فیلم قصه دارد و وقایعی که در آن اتفاق می افتد فکر شده است. اسلوهای خیلی بسته و صداگذاری اغراق شده فضای خاصی را ترسیم میکند. دوربینی که به جای یک سگ نقش ایفا می کند. سگ در این فیلم کاراکتر است و شخصیت پردازی شده است. چیدمانها خوب است ولی ریتم فیلم کند است. فیلم از ایدههای بصری زیادی استفاده می کند. این جا یک خانه خیلی شلوغ و یک آدم سنگین با مکث هایزیاد و خسته کننده که ما آن را به خوبی می بینیم فرم اسپیرال خانه و موقعیت ناکجاآباد آن ، فضای مارپیچ ساختمان و تو در تو بودن آن ، حالتهای عجیب زندگی احمد کوپال … ارتباط با بیرون از طریق تلویزیون و یکسویه ، زندگی بدون معنویت احمد … احمد تصور میکرده عنان زندگیاش را خودش به دست گرفته و از خدا کمک نمیخواهد .

تصویر و پرداخت بصری فیلم دوپاره است. یک پاره نوآر و خلاقانه و پاره دیگر کلیشه ای با قاببندیهای معمول. صدا در فیلم شخصیتپردازی شده و جالب است. اما بیشترین مشکل فیلم ریتم کند است. فیلمی مخمصهوار همچون «زندگی پای» که در فضایی محدود یک نفر با یک ببر اوقاتش را می گذراند. اما به مراتب کندتر البته صحنه ها و جانمایی هایی در فیلم وجود دارد که منظق آشکاری ندارند مانند گاوصندوق که کارکردش اصلا معلوم نیست. یا آسفالت کردن بیرون از خانه هم به گونه ای است که روی اعصاب می رود و می آید یا نه نمادی است برای هموار ساختن راههای صعب العبور و ایجاد امید در مخاطب.

«کوپال» با توجه به تمام معایب و محاسنش، تمام قد سینماست و فیلمی سخت و جسورانه که به شایستگی لووان هفتواد را برای آخرینبار در قاب گرفته و به نمایش می گذارد. فیلمی پرتأمل که در فاصله بودن و نبودن و پاسخ به کیستی و چیستی انسان امروز.

 

منبع:پایگاه خبری نیک رو ، فیلم سینمایی کوپال

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *